آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
127
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
بلند مىخواندند و فرياد مىكشيدند . هنگام آواز خواندن مىجنبيدند و همآهنگ با يكديگر از اينطرف به آنطرف خود را تكان مىدادند ، گوئى كه با طنابى آنها را به يكديگر بستهاند و آن را به اين طرف و آنطرف مىكشند . اين منظره براى ما كمنظير و ديدنى بود . آنان بهاينترتيب مىخواستند طاعت و عبادت ويژهاى را نشان دهند ضمنا در اين اطاق بود كه شيخ صفى هرسال چهلروز بدون وقفه روزه مىگرفت و روزانه فقط يك بادام و كمى آب مىخورد و مشغول عبادت بود ، ازاينرو اين قسمت را چلهخانه « 1 » مىنامند . از اين حياط با عبور از يك دركه بر بالاى آن نيز زنجير نقرهاى آيزان بود وارد سومين حياط شديم . مقبره در زير گنبد ساختمان نسبتا بزرگى قرار داشت كه روى در مدخل آن را با يك ورقه كلفت نقره پوشانده بودند . دستگيرههاى اين در نيز از نقره بود . درگاهى جلوى در با قالى مفروش بود و اينجا نيز بايستى كفشهايمان را از پا خارج مىكرديم . اگرچه در ابتدا سفرا از اين كار ناراحت بودند ، ولى اگر مىخواستند وارد مقبره شوند بايد در اين مورد بخصوص تسليم خواست ايرانيان مىشدند ، از اينجا ما را به دالانى دراز كه با قالىهاى زيبا مفروش بود هدايت كردند . در قسمت راست دالان درى كه روى آن را ورقههائى از طلا كشيده بودند ، به چشم مىخورد و از اين در وارد محوطهئى باشكوه و عظمت و سقف ضربى شديم . اين طاقى داراى هشتنخ درازا و پنجنخ پهنا بود ، بر سقف آن قنديلهاى از طلا و نقره كه اندازه برخى از آنها سهچهار ساعد بود آويخته شده بود . در هر دو طرف دوازده نفر آخوند نشسته بودند كه حافظان « 2 » ناميده مىشدند . مقابل آنها رحلى قرار داشت كه روى هركدام كتابهائى با اوراقى از پوست حيوانات به چشم مىخورد .
--> ( 1 ) - Tschillachanae ( 2 ) - Hafisahn - صفحه 130 سفرنامه كمپفر : « حافظين . حافظ به روحانيى گفته مىشد كه در مقابر براى مردگان و شادى روح آنها قرآن مىخواند . . . »